6.27
تونیا یک راننده اتوبوس در روستایی در حومه نالچیک، شهری ساده در جمهوری کاباردینو-بالکاریا است. تونیا به همراه دخترش مشتاقانه منتظر بازگشت تنها پسرش است که برای یک پیمانکار نظامی خصوصی روسی در سوریه می جنگد. وقتی به تونیا گفته می شود که او در عملیات کشته شده است، او باور نمی کند. او مطمئن است که اشتباهی رخ داده و پسرش زنده است. او یک نبرد عمومی طاقت فرسا را با پیمانکار و مقامات آغاز می کند و خواستار بازگشت پسرش می شود. وقتی مشخص می شود که تمام تلاش ها برای ساکت کردن تونیا بی ثمر است، یک مرد جوان عجیب به آستان او می رسد...
اولین نفر باشید دیدگاهی ثبت میکند
در انتظار جستجو...
در حال جستجو...
دیدگاه های کاربران