پانجی که روح خود را به جادوی سیاه فروخته بود تا انتقام مرگ همسرش را بگیرد، قصد داشت به زندگی خود پایان دهد، اما بدنش را در بند جادوی سیاهی یافت که روحش را کنترل میکرد. پس از سرگردانی بیهدف، پانجی با جنگجوی پیری آشنا شد که از او برای تعقیب راهزنی که میراث مقدسی را به دست آورده بود که گفته میشد میتواند قدرت جادوی سیاه را از بین ببرد، درخواست کمک کرد. پانجی این پیشنهاد را پذیرفت که او را به جنگی طولانی بین دو پادشاهی کشاند و واقعیت گذشته تاریکش را آشکار کرد.
پانجی که روح خود را به جادوی سیاه فروخته بود تا انتقام مرگ همسرش را بگیرد، قصد داشت به زندگی خود پایان دهد، اما بدنش را در بند جادوی سیاهی یافت که روحش را کنترل میکرد. پس از سرگردانی بیهدف، پانجی با جنگجوی پیری آشنا شد که از او برای تعقیب راهزنی که میراث مقدسی را به دست آورده بود که گفته میشد میتواند قدرت جادوی سیاه را از بین ببرد، درخواست کمک کرد. پانجی این پیشنهاد را پذیرفت که او را به جنگی طولانی بین دو پادشاهی کشاند و واقعیت گذشته تاریکش را آشکار کرد.
اولین نفر باشید دیدگاهی ثبت میکند
در انتظار جستجو...
در حال جستجو...
دیدگاه های کاربران